سلام عزیزای من خوبین خوش میگذره ؟
عیدتون مبارک .
من قراره عیدی بگیرم .شما چطور ؟
محسن امروز می خواد منو ببره برام عیدی بخره . شماها عیدی چی گرفتین ؟ عیدی چی خوبه ؟
شما سید ندارین که برین عید دیدنیش ؟ ما هم نداریم . البته نزدیک نداریم که من برم دیدنش.
دیروز محسن اومد خونمون مهمون داشتیم .شام هم پیش ما موند بعد از شام همه حکم بازی کردیم . جاتون خالی محسن خیلی خوب بازی می کرد . کیف کردم . تا دیروقت بازی کردیم و مهمونامون ساعت 1 رفتن . مامانم هم نذاشت محسن بره و دیشب خونه ما موند . این اولین بار بود خونه ما می خوابید . میگفت روم نمیشه . خجالت می کشم . مامانم گفت تو عین پسر خودمی اینجا خونه تو هم هست .
این شد که دیشب برای اولین بار محسن پیش من و تو اطاق من خوابید . کلی هم قربون صدقم رفت . کلی هم
و
. خیلی دیر خوابیدیم یا شاید بهتره بگم اصلا نخوابیدیم . محسن می گفت امشب بهترین شب زندگیمه اصلا باورم نمیشه که پیش تو بخوابم خیلی خوشحالم . من حس و حالم مثل اون نبود ولی چیزی هم نگفتم البته اعتراف می کنم با اینکه اولین باری نبود که پیش یه مرد می خوابیدم ولی محسن با اون عوضی خیلی فرق داشت . خیلی مهربون ، با حیا ، و ..... هرچی بگم کم گفتم .
خلاصه که دیشب هم تجربه ای بودن برای بیشتر نزدیک شدن به هم .
امیدوارم خوش باشین و سلامت . آمین . دوستون دارم بای بای .
نظرات () سلام سلام خوبین گل گلای من . منم خوبم . دیشب محسن اومده بود خونمون شام خونه ما بود و بعد از شام هم می خواست بره ولی انگار خیلی دلش گرفته بود . منم که دیدم اینجوریه بهش گفتم می خوای بریم پیاده روی اونم از خدا خواسته گفت بریم . خلاصه با هم رفتیم پیاده روی و تا ساعت 12.5 توی خیابون ها بودیم . آخر شب محسن منو رسوند خونه و بعد هم خودش رفت خونشون . از وقتی که عقد کردیم . محسن خیلی بهم زنگ میزنه . دل توی دلش نیست . میگه دلم می خواد زودتر بریم خونه خودمون . میگه فکرمیکردم عقد کنیم بهتر میشه ولی انگار من تحملم کمتر شده .
خلاصه که فکر نکنم بتونه زیاد تحمل کنه دوری منو ( چه از خود راضیم نه ؟؟ )
فعلا بای تا بعد
نظرات ()
سلام . خوبین . عیدتون مبارک باشه البته با چند روز تاخیر .
منم خوبم . امروز اومدم سر کار این چند روز رو مرخصی بودم .
روز عید قربان عقد کردیم. خیلی خصوصی و بدون جشن . محسن از خوشحالی داشت بال درمی آورد . من مثل اون نبودم ولی به روش نیاوردم گفتم گناه داره دلش می شکنه .
خطبه عقدو که خوندن . یه کم بزن و برقص کردن و بعدشم چون ناهار خونه ما بودن خانما مشغول تعریفو آماده کردن ناهار شدن و آقایون هم گرم تعریف.
اصلا مارو یادشون رفته بود انگار.
منم با محسن رفتیم توی اتاق خودم .
اولش محسن یه عالمه قربون صدقم رفت و بعد هم برای اولین بار 

خلاصه که برای اولین بار به قول دوست جونا عشقولی شدیم.
الانم خیلی کار دارم فعلا بای بازم میام پیشتون
بازم اومدم
خیلی حال و هوای بدی پیدا کرده اینجا آدم میاد تو وبلاگا می چرخه افسردگی می گیره .
خیلی سکوت سنگینی داره اصلا حال نمی کنم با این حال و هوا
دوست جونا کجایین بیاین دیگه .....
نظرات () سلام عزیزان من . مرسی از دوستای گلی که از نبودنم نگران شدن و برام پیام گذاشتن . امروز اومدم سر کار . البته فردا هم میام میدونین که سه شنبه چه خبره . آره دیگه من که حالم خوبه البته محسن بهتره . در پوست خودش نمیگنجه . این چند وقته حس نوشتن نداشتم . وقتمم کم بود ولی امروز اومدم که براتون بنویسم . فردا صبح قراره عقد کنیم . البته خصوصی . خبری نیست خیلی . خودمونیه . راستی من هفته دیگه میخوام بیام تهران خونه داداشم . میشه آدرس یه اسباب بازی فروشی خیلی توپو بهم بدین البته عروسکاش خوب باشه خیلی.
حالا امروز بازم میام مینویسم براتون . فعلابای
نظرات () سلام سلام سلام
خوبین گل گلای من . منم خوبم . نمی دونم چرا اولش که اومدم وبلاگ ساختم می خواستم خیلی بنویسم ولی الان احساس می کنم که هیچ حرفی برای گفتن ندارم . نوشتنم نمیاد. یا شایدم دچار روزمرگی شدم و اتفاقی نیست که بخوام تعریف کنم. هرچی که هست حس خوبی نیست . دوست دارم حرف بزنم ولی حرفی ندارم . این روزا اتفاق خاصی نیفتاده که قابل گفتن باشه . تقریبا هر روز محسنو میبینم . هر روز میام سر کار و میرم خونه . فردا دوباره همین .
دیشب با محسن رفتیم خیابون کیف بخرم . بعدش رفتیم شام بخوریم . محسن گفت بگیریم ببریم خونه بخوریم سرده تو مریض میشی . دیگه رفتیم غذا گرفتیم و رفتیم خونه شاممونو که خوردیم . یه کم حرف زدیم از این ور و اون ور بعدشم محسن رفت خونشون . منم خوابیدم .
امروز صبح هم بیدار شدم اومدم سر کار البته دیر رسیدم .
برای عصر هیچ برنامه خاصی ندارم . فقط می خوام برم خونه یه کم م* ا*ه*و*ا*ر*ه ببینم و بعد هم لالا .سریالای G*E*M رو دوست دارم میخوام برم ببینم .
البته باید یه حمومم برم . موهام جدیدا داره کم پشت میشه باید یه فکری براش بکنم.
خوب فعلا بریم یه کم کار کنیم تا صداشون درنیومده بای بای
نظرات () سلام
خوبین . منم خوبم . میگذره
امروز اومدم سر کار . دلم درد می کنه . حال ندارم .
دیروز باز هم مهمونی و باز هم خرید .
حوصله نوشتن ندارم دلم استراحت می خواد . خسته ام .
الان می گید اول هفته و اینقدر بی حالی ولی واقعا بی حالم .
برام دعا کنین.
نظرات () سلام عزیزان من خوبین
منم خوبم . این چند روزه سرم خیلی شلوغ بود نتونستم بیام.
شنبه :
رفتیم آزمایشگاه. آزمایش دادیم . محسن خیلی استرس داشت می گفت یعنی ممکنه یه دفه نتونیم با هم ازدواج کنیم ولی من آروم بودم گفتم نه بابا نترس. خلاصه کلاسارو هم رفتیم و بعد جواب آزمایشو گرفتیم .
خدارو شکر مشکلی نداشت .
ناهار با هم رفتیم بیرون . بعد از ناهار محسن شیرینی خرید و با هم رفتیم خونه ما
مامان شام درست کرد و محسن و نگه داشتیم .
یکشنبه محسن رفته از یه محضر وقت گرفته مدارک رو داده و وقت گرفته .
سه شنبه رفتیم حلقه خریدیم . خشگله . من که خوشم اومد.
چهارشنبه رفتم آرایشگاه هم ابر وهامو برداشتم و هم موهامو مش کردم قشنگ شده محسن که خیلی خوشش اومد . وقتی منو دید همینطوری قربون صدقم میرفت .
برام خیلی جابه البته خوشحال میشم از این مسئله که محسن برخلاف خیلی پسرایی که من دیدم و شنیدم تو این مدت حتی به من دست هم نزده براش خیلی مهمه که تا زمانی که رسما و شرعا زنش نشدم منو لمس نکنه . قربونش برم از بس که با حیاست.
تازه اوایل جلوش روسری هم می پوشیدم ولی الان دیگه وقتی میاد خونمون دیگه نمیپوشم .
علاقم داره بهش بیشتر میشه . امیدوارم خوب بمونه .
ببخشید اگه براتون کامنت نمیزارم راستش هم محدودیت اینترنت دارم و هم کمبود وقت .
شاد باشید و دوستون دارم.
بای بای
نظرات () تا آبی عشق پرگشودن زیباست هرلحظه به یاد تو سرودن زیباست
منظورم از این ترانه میدانی چیست یعنی که همیشه با تو بودن زیباست
سلام دوست جونام خوبین عزیزان چه خبرا؟
منم خوبم . این چند روزه خیلی سرم شلوغ بود تمام آخر هفتمو که با محسن بودم . دیروزم سرم شلوغ بود نتونستم بیام .
دیروز یه پیغام به اون عوضی دادیم که اگه دوباره ببینمش و سر راهم سبز بشه ازش شکایت می کنیم. امروز که صبح ندیدمش امیدوارم دیگه هیچ وقت تو زندگیم نبینمش.
قراره شنبه بریم آزمایش بدیم . احتمالا میخوایم عید قربان عقد کنیم .
البته یه عقد خصوصی و بدون جشن .
امیدوارم کار درستی باشه.
محسن خیلی خوشحاله . من مثل اون نیستم . روحیم زیاد خوب نیست ولی به روی خودم نمیارم.
نمی خوام ناراحتش کنم . بالاخره اونم جوونه آرزو داره . من نباید خودخواه باشم و اونو آزار بدم .
قراره بریم حلقه بخریم و یه سری خریدای دیگه .
باید جهیزیه هم بخرم خیلی از تیکه هاش داغون شده و از بین رفته . البته حالا برای اون وقت دارم . فعلا زوده .
برای خرید حلقه کسی می تونه راهنمایی کنه ؟
گیسو جون ، ناناز جون، طنین جون و آقا سعید ممنون از اینکه بهم سر زدین .
همتونو دوست دارم . فعلا بای بازم میام.
نظرات ()